تو هرگز

عشق یعنی خاطرات بی غبار
دفتری از شعر و عطر بهار
عشق یعنی " بی تو هرگز " پس بمان
تا سحر از عاشقی با او بخوان
عشق یعنی هر چه داری نیم كن
از برایش قلب خود تقدیم كن


لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 09:09 ق.ظ توسط : هیرو
تبلیغات 
عشق یعنی خاطرات بی غبار
دفتری از شعر و عطر بهار
عشق یعنی " بی تو هرگز " پس بمان
تا سحر از عاشقی با او بخوان
عشق یعنی هر چه داری نیم كن
از برایش قلب خود تقدیم كن



سهم من از تو دوری تو لحظه های بی کسی
قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم


خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان
روز اول که سرشتند ز گل پیکرشان سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

در روزگاری تنگ دچار پرستش شدم
گر نکردم پرستش مردن تو دیدم به چشم
ولی انگار سرنوشت کاری به پرستش ندارد نماندی
کجاست آن رویای کوچک شقایق ها..........توی این شهر سیاهه بی کسی ها

عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی آب بر آذر زدن
عشق بی معنی نظر تو چی؟عشق من خودمم 
هر وقت دل کسی رو شکستی برو و یه میخ به دیوار بکوب و وقتی دلشو بدست آوردی برو و میخ رو از دیوار در بیار ولی چه فایده که جای میخ روی دیوار میمونه

اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی ست ، غمی نیست
همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست
نگو بار گران بودیمو رفتیم ................. نگو نا مهربان بودیمو رفتیم ..................................![]()
نگو اینها دلیل محکمی نیست................... بگو با دیگران بودیمو رفتیم................................

تن شکفـــــتۀ بی طـــــــــاقت مگر به مــــــــــرگ بیاندیشی
تا حــــــس کنی زمـــــــین جریان دارد
و وقت که وقـت نیســــــــت
که ساعت ها یکــــــسان
که خاطـــــــره ها ایمــــــــــن نیست
و " آن روز درکه "
" او " به من رســــــــــید و ندید : من نه مــــــــنم
مثل تــــــمام ساعت ها
با این آفــــــتاب که از گونــه اش فوران می کــــــــرد
نشناخــــــت تاریــــــــــکی مرا
که بر آن رنگ هیـــــــــــــچ نیست
که مرا
کشتار گــاه مفرغـــــی ام را
مثل خودش که هر چه طلایـــی ها دیــــــــــد
" او "
آن هیجان جــــــــــوان که دید : نمی بیـــــــــــند
حالا مگر به مــــرگ بیاندیشد
تا حس کنـــــــــــد .
حالا که نیست
من نیست
نیـســـــــــت .
---------------------------------------------------------------- مگه سخته زنده موندن این شد زندگی
دوست دارم نامرد

سپردند دلبری از بیخ موقوف
ز یکدیگر خریدن ناز ، ممنوع
به احساس پرستو ها سپردند
تنفس در هوای باز ، ممنوع
و با صد حنجره لبریز فریاد
امید خواندن آواز ، ممنوع
و در مکتب سرای عشق حتی
مشخص کردن ممتاز ، ممنوع
در این کفر و در این بی دینی محض
تعجب کردن از ایجاز، ممنوع
گر عاشقانه مردن را بلد نیستیم لااقل عاشقانه زندگی کنیم ....سوختن
حرف کمی نیست انانکه ساختند سوختند

First kiss
A feeling that is tender
A feeling that is new
A feeling that is gentle
A feeling appreciated by so few
A taste that is so sweet
A taste that is so wonderful
A chocolat that is rare
a taste that is evermore delightful
A touch that is so peaceful
A touch that is so kind
So delicat and soft
A touch that is scarce to find
دوست داشتممسه اشک از چشمات سرازیر میشدم برامدگی گونه هایت را پشت سر می گذاشتم و در کنار لبات جان میدادمتو رو دوست دارم با تمام وجود از ته ته قلبم
از همونجا که گفتم نشکنه تو هم امتحان کردی ولی شکست 





(sharmande ro be balash mojod nabod)
تو عذاب من نیستی تو زندگی من هستینرو نرو که حال دنبال کردن ندارم
حالا که میری به سلامت


کنم هر شب دعا کز قلب من بیرون روی
ولی آهسته می گو یم الهی بی اثر باشد


چشم من بیا منو یاری بکن گونه هایم خشکیده شده کاری بکن
ز باغ دلم یك بغل پر غزل
برای گل روی تو چیده ام
